محمدتقى نورى

15

اشرف التواريخ ( فارسي )

فرمانروايان روزگار سر برترى و خروج داشتند و در عهد خويش هريك از اجداد نامدارش لواى برترى و عزّت به اوج افلاك مىافراشتند . آرى : بزرگ كردهء او را فلك نبيند « 1 » خرد « 2 » * عزيز كرده او را جهان ندارد خوار ذكر مختصرى از مآثر و مفاخر قدوهء آيات معاصر شاهقلى بيك - انار اللّه برهانه - « 3 » شاهقلى بيك « 4 » شهريارى بختيار و خسروى دولتمند و كامكار بوده « 5 » و به نشر عدل و احسان و صيت و جود و امتنان رايت مفاخرت برافراخت ، و ابقاى ذكر جميل و « 6 » ادّخار فضل جليل را مقصد توجّه همّت عالىنهمت ساخته ، بر رسوم و قواعد آبا و اجداد نامدار خود چيزى چند بيفزود و ايل جليل قاجار و الوس و دولتيار « 7 » را به نوعى « 8 » ياساميشى و نگه‌دارى كرد كه مزيدى بر آن متصوّر نبود و در ايّام بزرگى و سرورى او رعيت و لشكرى در مهاد امن آسوده و در بستر راحت غنوده بودند . چون ضعف شيخوخيت بر وى « 9 » استيلا يافت ، از دنيا اعراض و از امور دنيوى احتراز كرده « 10 » ، انزوا اختيار و عزلت « 11 » شعار خود ساخته ، به تهيه و كارسازى سفر ناگزير آخرت پرداخت و منصب حكمرانى ( 8 الف ) ايل و الوس و بزرگى قوم و قبيله را به فتحعلى خان ، ( 7 ) فرزند ارشد سعادتمند خود « 12 » كه در آسمان شهامت بدرى تابان و در سپهر مناعت آفتابى درخشان بود ، مفوّض داشت و صفحهء خاطر او را به نقوش نصايح مشفقانه و مواعظ پدرانه « 13 » منقّش و گوش حق نيوش جگرگوشهء سلطنت را به قرطهء اسرار ملكى و ملكدارى و دقايق مملكتى و مرزبانى « 14 » و لآلى شاهوار جهانگيرى و كشورگشايى مقرّط فرمود و بال شوق به هم‌آغوشى حور العين گشوده ، در غرفات جنان [ و ] روضات « 15 » رضوان به معاشرت حوارى و غلمان آسوده :

--> ( 1 ) . ملك : نه بينند . مج : نه بيند . ( 2 ) . متن : خورد ( همه‌جا ) ( 3 ) . مج : عنوان را ندارد . ( 4 ) . مج : حضرت شاهقلى بيك ( در حاشيه ) . ( 5 ) . ملك : بود . ( 6 ) . ملك : « و » ندارد . ( 7 ) . مج : الوس دولتيار . ( 8 ) . ملك : ناخوانا احتمالا « نحوى » . ( 9 ) . مج : در مزاجش . ( 10 ) . مج : نموده . ( 11 ) . مج : عزلت را . ( 12 ) . مج : « خود » ندارد . ( 13 ) . مج : پدر فرزندانه . ( 14 ) . مج : اسرار ملك‌دارى و دقايق مرزبانى . ( 15 ) . مج : و رياض .